تبليغاتX
برای او که باید باشد و نیست
برای او که باید باشد و نیست












گمان كنم همين روزها خدا بامن قهر ميكند . در تمام دعاهايم اسم تو جاي او نشسته است

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 23:11 توسط م.نادری| |

گاهی آدم احتیاج داره یکی بیاد بزنه رو شونه‌ش، بگه “هی رفیق! از چیزی ناراحتی؟”اونوقت آدم برگرده بگه “آره رفیق،ازهـمه‌چـی”


نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 23:7 توسط م.نادری| |

این روزها که می گذرد

یک ترانه تلخ

قصه ی تنهایی های مرا می سراید
...
سمفونی گوش خراشی است

روزهاست پنبه دگر فایده ندارد

باید باور کنم

تنهایم


نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 20:2 توسط م.نادری| |

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای

و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه


نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 6:45 توسط م.نادری| |

طوریم نیست خورد و خمیرم فقط همین....

کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین...

از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز ...

در مرز چشمان تو گیرم فقط همین ....

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 6:22 توسط م.نادری| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت